حاج ملا هادي السبزواري
519
شرح مثنوى
كُلُّكُم راعٍ : يُسئَلُ عَن رَعِيَّتِه . ( 1 ) حديث است . يعنى همهء شما مثل چوپانيد ، كه سؤال خواهيد شد از رعيّت خود ، و هر چند اهل بيت كس باشند و اهل دبستان . كه علف خوار است : كدام راحت طلب است ؟ و كه در ملحمه : كدام در مجاهده است با نفس ؟ ( ( 4397 ) ) واقف از سوز و لهيب آن وقود * مصلحت آن بد كه خشك آورده بود ن 1258 14 - ك 417 16 وقود : اشتعال آتش . ( ( 4398 ) ) در ميان جانشان بود آن سمى * ليك قاصد كرده خود را اعجمى ن 1258 15 - ك 417 17 اعجمى : بىزبان . كنايه است از اختفاى به فرط ظهور . ( ( 4400 ) ) صورتش بيرون و معنيش اندرون * معنى معشوق جان در رگ چو خون ن 1258 17 - ك 417 18 معشوق جان : به كسر قاف . در رگ : در تقدير مؤخر است . يعنى چون خون در رگ است . ( ( 4401 ) ) شاه زاده پيش شه زانو زده * ده معرّف شارح حالش شده ن 1258 18 - ك 417 18 ده معرّف : تأويلش ده مدارك ظاهره و باطنه ، كه در نفس ناطقهء مستكمله انوار شدهاند ، و مقهور آن نور اسفهبديّه گرديدهاند - كه آن نفس قدسيهء شاكر است . و شكر حقيقى در لسان اهل حقيقت ، صرف كردن بنده است ، جميع آن چه را خدا به او انعام فرموده در مصارفى و غاياتى كه به جهت آنها خلق شدهاند . يا ده معرف ، صفات حسنه باشند ، كه ينابيع الفضايل باشند ، كه در اخلاق مقرر است . ( ( 4404 ) ) گوش را رهن معرّف داشتن * آيت محجوبيست و حزر و ظن ن 1258 21 - ك 417 20 حرز : به فتح حاء مهمله ، پس زاء معجمه و راء مهمله ، تقدير و فرص - كه قول به ظنّ باشد . ( ( 4407 ) ) پس معرّف پيش شاه منتجب * در بيان حال او بگشود لب ن 1259 2 - ك 417 21
--> ( 1 ) صحيح بخارى ، ج 1 ، ص 105 . .